یادداشت های آلبالویی
  
 حرکت به سوی انتقاد
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387
برنامه رادیویی/ پستانم رگ کرده نمی دانم کجا

 

 

یک ... دو .... سه

صدای ما را بین شعرها وفاصله ی  بین این گوشتان تا آن گوشتان می شنوید..فکر کنید ،داریم دریک صبح زود که ازشب گذشته آمد است بیدارمی شویم..آستارا در تکان تن کان ، اتو.تو.بوس می بینی وازچشم هایت می پرسی که ..این برنامه را با ثریا کهریزی ساختیم ،در تن کان های شدید یک اتوبوس لکاته...به مقصد دلتنگی های دریا.../  ناما جعفری

 

 اولین رادیو اینترنتی ادبیات ایران 

خانه ی کسی کجاست ؟

 

  نیمه ی دیگر زن هایم ثریاست یا

 دست زیبام       شکسته بر گردن دیوار

 

خانه هنوز بودنت را زنجیر کرده بر دیوار       در

وهمه ی اشیایی که خاطری از تو بر آن ها مانده است

خراب می کنم درو دیوار و خانه را

وپس می گیرم نبودنت را

 

به گدا داده ام بوی تند تورا به پیراهنی نو تن داده ام به تن داده ام به خودم به بالشی سرد

 

پاک می کنم تا سه سالگی را

دستم به زنگ نمی رسد

از عقل بیزارم از بلند             نشانی گم کجاست  ؟

 

شک را هر روز انگشت فیلسوفی در شبهه می کند

آدم خیال کرده خرافه است         من سه سالگی هستم 

بخشی از چهره ی تو را نمی شناسم

گوشم به هیچ هوایی نکرده  عادت ندارم به عادت

زندگی یعنی تزی که هر روز روز قبل را فراموش می کنم

سوال های زیادی برای سال های زیادی دارم پیش روبه روم به خودم پشت به بیرون 

  

                                سخت دنبال نسیان کودکی ام

 

تاریخ دوپا سانان تکرار می شود          عهد به مذهب برگ می بندم این بار

 

پستانم رگ کرده نمی دانم کجا 

این شیر لامذهب را بنو شانم به درخت

 

برق چشم های تو

آستانه ی مطلقی ست از دو شمع از دور آبادی

وقتی می رسم           تو گرگی ست گرسنه

که عکس بر عکس من در کره ی چشم هایت دو دو می زند       بیا !

شیرت بنو شانم گرگ سیاه                   

 

این جا منم !

به اضافه ی چشم های دورت در گلوی تاریکی         چقدر تاریکی !

تمام معشوق هایم پشت صفحه ای ست       تیک !      می بندمشان

وقت ندارم نامت را بپرسم

سرم روی بازوی رایانه است یا تو یی بوی کار خانه ی پترو شیمی می دهی

دست هایت در کدام صفحه است ؟

رفتار چشم هایت را نمی شناسم       نگاهت پشت لنز ها  چه رنگی اند ؟

 

وطن جایی ست در حافظه ی رایانه

عقلم به غم قد نمی دهد

باطری ذهنم تمام شده هیچ خاطره ای ندارم دارم رم رم رم

برنامه ی زاد گاه جدیدم را هنوز به حافظه ام نداده اند

 

                            من چند سالگی هستم ؟

                            خانه ی کسی کجاست ؟

 

آب

ذهن آدم را پاک می کند از خواب

زیر سقفی نشسته ام در گلوی تاریکی

چکه می کند خواب

                         چیک !

                          چیک !

                                  !

ساعت قرن بیست و یک است

توی سرم کدام ثریاست جیغ می کشد

پستانم رگ کرده حتا برای کودکی که هنوز

برنامه‌ی قیافه اش را به حافظه ام نداده اند   .

این عکس ربطی به ..برنامه ندارد...فیلتر

 

گفتگو با خانم ثریا کهریزی- شاعر روحم زخمى است ثریا خانم، از دنیاى شعر و شاعریت بگو و اینکه چطور شد که فکر کردى باید بروى دنبال شعر. ـ چهار سال است که شعر مى‏گویم. با اینکه همزمان به نقاشى و موسیقى و نمایشنامه‏نویسى نیز روى آورده بودم، ولى دیدم در شعر راحت‏تر هستم و بهتر مى‏توانم حرفهایم را بزنم. در ضمن با سرودن شعر، روحم ارضا مى‏شد، پس به شعر نو و آزاد روى آوردم. مضامین شعریت از چه حسى لبریز شده است؟ ـ اتفاقاتى که در اطرافم مى‏افتند، تجربیات خوبى هستند و زمانى از ضمیر ناخودآگاهم سرریز مى‏شوند و به صورت شعر بروز پیدا مى‏کنند. هنجارها، ناهنجاریها، مسایل عاطفى، فرهنگى و مشکلات اجتماعى مى‏تواند سوژه‏هاى شعر من باشد. با توجه به اینکه یک شاعر کرُد هستى، چقدر سعى مى‏کنى تا حس و حال دختران کرد را در آثارت منعکس و منتقل کنى؟ ـ بزرگى گفته است «شعر هر چه بومى‏تر، جهانى‏تر.» یک شاعر بومى اگر بخواهد از دردها، خوشى‏ها، ناخوشى‏ها، عشق و نفرت و دیگر احساسات حرف بزند، آن هم با توجه به جایى که در خاک آنجا بزرگ شده است، شعرش بومى مى‏شود و ناخودآگاه مى‏تواند از مسایل شهر خودش بگوید و بسراید. البته من از مشکلات و احساسات دختران جوان کرد مى‏گویم ولى این دلیل نمى‏شود که بخواهم از مسایل روز جهانى غافل باشم. تا اندازه‏اى که مى‏توانم آخرین دستاوردهاى ادبى دنیا را یاد مى‏گیرم و آن حرفها را با حس یک دختر قالیباف کرد در هم مى‏آمیزم و یک شعر بومى مى‏گویم. بقیه دختران «کامیاران» هم مثل شما به شعر و ادب علاقه دارند؟ ـ در انجمن ادبى شهر ما بچه‏هاى مستعد زیادى هستند ولى چون به امکانات روز فرهنگى و ادبى دسترسى ندارند، لذا نمى‏توانند به اندازه لازم پیشرفت کنند. به فرض من وقتى در یک انجمن ادبى تهران هستم، مى‏توانم از حرفهاى دیگران استفاده کنم و زودتر به مرز پیشرفت برسم ولى دیگرانى که امکان آمدن به مرکز را ندارند خیلى دیرتر شکوفا مى‏شوند و باید بیشتر مطالعه کنند. اگر چه در اکثر شهرها انجمنهاى شعر و ادب توسط اداره ارشاد تأسیس شده است ولى آنها باید کارى کنند تا مجلات ادبى روز به دست بچه‏هاى شهرستانى برسد. دلم مى‏خواهد بتوانم یکى از شعراى مرکز را به کامیاران ببرم و دوستانم را با فکرهاى روز ادبى آشنا کنم. با این حس و روح لطیفى که دارى دلمان مى‏خواهد حالا از تحصیلات و تجربیاتت بگویى. ـ تحصیلات دانشگاهى ندارم ولى در کلاسهاى آزاد چند دانشگاه شرکت کرده و حتى پزشکى و روانشناسى خوانده‏ام. در مورد شعر و داستان هم به هیچ کلاس خاصى نرفته‏ام ولى مطالعه و توجه به نقد و انتقاد دوستان و اساتید را مد نظر داشته‏ام و در اغلب جلسات هنرى که در تهران برگزار مى‏شود شرکت کرده‏ام. براى آشنایى دوستان با این انجمنها، بگو شرکت در این جلسات چه تأثیرى در پیشرفت شما داشت. ـ علاوه بر انجمنهاى دولتى، انجمنهاى خصوصى غزل، فراپویان، شاعران معاصر، اندیشه، پاتوق هنرمندان و ... از جمله محلهایى هستند که شاعران و نویسندگان جوان و قدیمى بسیارى در آنجا جمع مى‏شوند و آثارشان را مورد نقد و بررسى همدیگر قرار مى‏دهند. بخصوص که علاوه بر شاعران و نویسندگان جوان، اساتید نیز در این جلسات حضور پیدا مى‏کنند و سخنانشان بسیار براى ما جالب و مفید است. وقتى دوستان را مى‏بینم و با کارهاى جدید آنها آشنا مى‏شوم، کلى چیز یاد مى‏گیرم و دیگر خودم را محدود نمى‏کنم. گفتى مجموعه داستانى هم در دست چاپ دارید، موضوعات این داستانها در باره چیست؟ ـ داستانهاى رئالیستى اجتماعى که بیشتر در باره زنان ایران است و حکایت جامعه مردسالارانه است. مى‏خواهم با این داستانها به نحوى وضعیت ناهنجار برخى زنان را به نقد بکشم. البته بیشتر سوژه‏هایم مربوط به زنان کرد است که تحت تأثیر پدرسالارى و مردسالارى هستند و همین باعث شده است که در آمار مرگ و میر مربوط به این استان، خبر از خودکشى و خودسوزى زنان باشد. زنانى که امکانات پیشرفت نداشتند و نتوانسته‏اند فشارهاى مربوط به جامعه و خانواده را تحمل کنند. دلم مى‏خواهد این بى‏عدالتى‏ها و مشکلات را بیان کنم و از زنانى بگویم که هرگز اجازه ظهور در اجتماع را نداشته‏اند. خوب حالا نوبت مى‏رسد به مشکلات خودت و دیگر شاعران جوان در عرصه شعر و ادب. ـ هیچ کس از شاعر و یا نویسنده جوان حمایت نمى‏کند، و حتى فشارهایى به آنها وارد مى‏شود که بیشتر فشار اقتصادى است. در چاپ کتاب اولم مقدارى از پول را خودم پرداخت کردم و مقدارى دیگر را نیز ناشر تقبل کرد. برخى که مجبور مى‏شوند تماما خود پول چاپ کتابهایشان را پرداخت کنند. در حال حاضر از لحاظ روحى، روحم زخم شده است. به خاطر باندبازى و بى‏توجهى به جوانان. البته بین نویسندگان و شعراى جوان نیز برخوردهاى ادبى نامناسبى ایجاد مى‏شود اما باید توجه داشت که ساحت شعر، مقدس است و نباید به آن اهانت کرد. نباید با سیاست و اقتصاد و غیره، فضاى شعرى کشور را آلوده کرد. هنر براى بقاى انسان لازم است، پس بگذاریم که هنر سالم بماند. به خاک سپاری دریا رسیدیم وشارژموبایلم تمام شد.یه چیزه دیگه مصاحبه را ما انجام ندادهییییم ...

 
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
حافظه ی شعری /محمودشجاعی/شماره نهم

 

یک

دو

سه

 

 

 


 
چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
شماره نهنم مم

 

ها

لاورنس فرلینگتی

لا۲

کورش همه خانی

هاها

سارامویدی

ساقی قهرمان

خودکشی درقاب عکس/ پژک صفری

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 31763


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها